شمس الدين محمد كوسج
238
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
كنون گرد كينه برانگيختى * به دام بلا اندر آويختى ببينى كه چون جنگ گردد درشت * نمايى به ايرانيان باز پشت چو كيخسرو آمد بدين « 1 » رزمگاه * برآرند ايرانيان سر به ماه چو بشنيد افراسياب اين سخن * بجوشيد از خشم مرد كهن به پيران چنين گفت كاى خيرهسر * پناهم به ديّان پيروزگر « 2 » نبيرهى « 3 » فريدون و پور پشنگ * به دريا ز بيمم غريوان « 4 » نهنگ به ديّان « 5 » دادار « 6 » و چرخ بلند * به رخشنده خورشيد « 7 » و گرز و كمند كه با خسرو اندر نبرد آن كنم « 8 » * كه چشمش ز اندوه گريان كنم « 9 » نمانم كه يك تن ز ايرانيان * به آورد بندد كمر بر ميان شوم پيش خسرو به آوردگاه * كنم روز رخشنده بر وى سياه « 10 » مر آن مردرى « 11 » كاويانى درفش * بكوبم « 12 » كنم روز او را بنفش « 13 » به خنجر ببرم سرش را ز تن * به تركان « 14 » نمايم سرش بىبدن ببرم سر زال و برزو به هم * زنم آتش اندر دل روستم « 15 » نمانم به زاول همى بوم « 16 » و بر * چه داند كسى خواست پيروزگر « 17 » تو لشكر برآراى و بر ساز جنگ * چنان چون بود ساز جنگى پلنگ « 18 »
--> ( 1 ) . ن : درين ؛ س : برين . ( 2 ) . ن ، س : به هر كار فيروزگر . ( 3 ) . ك : نبيرو ره ( ! ) . ( 4 ) . ن ، س : گريزان . ( 5 ) . س : يزدان و . ( 6 ) . ن : رخشنده خورشيد . ( 7 ) . ن : يزدان دادار . ( 8 ) . س : كنيم . ( 9 ) . س : كنيم . ( 10 ) . س : بيت را ندارد . ( 11 ) . ن : من امروز با . ( 12 ) . ن : بگيرم . ( 13 ) . س : بيت را ندارد . ( 14 ) . ن : مردم ؛ س : رستم . ( 15 ) . ك : رستم ؛ ن : روشنم ؛ متن : س . ( 16 ) . ك : نمايم به زال و برزو ( ! ) . ( 17 ) . ن ، س : راز فيروزگر . ( 18 ) . « ن » ، « س » در اينجا عنوان دارد ، س : گفتار در لشكر كشيدن كيخسرو [ و ] آمدن پور پشنگ به جنگ او ؛ عنوان « ن » خوانده نمىشود .